|
گووووووووووووووشییییییییییییییییییییییییییییییییییم پیدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا شدددددددددددددددد!!!!!
همه دوستانی که شماره منو داشتن : من شماره هیچکسیو ندارم دیگه اگه دوست داشتین اطلاع بدین :(((
خسته شدم .. از همه چی ... خیلی تلخ شدم ... تلخ تر از چایی جوشیده ... تلخ تر از قهوه بدون شکر ... تلخ تر از مرگ ... تلخ تر بلا ... تلخ تر از مصیبت ... تلخ تر از بی کسی ...
امروز بعد از مدت ها شاید بعد از ماه ها شایدم سال (!!!!!) 3 ساعتی برای خودم داشتم! برای خود خودم ! و بعد از مدت ها از این 3 ساعت از تمامش از لحظه لحظش لذت بردم! واقعا لدت بردم! انگار بالاخره یه چیزی تونست یکمی روحمو ارضا کنه! رفتم همایش عصر شعر و ترانه فرهنگسرای ارسباران! وقتی از فرهنگسرا بیرون اومدم انقدر آروم و سبک بودم و حالم خوب بود که واقعا فکر نمی کردم بشه! خیلی خوشحالم که امروز به اون همایش رفتم! امروز بعد از مدت ها از لحظاتم لذت بردم!
تولدم مبارک ... امسال دلم برای خودم سوخت ... نمی دونم چرا! با اینکه نسبت به پارسال آدمای بیش تری بهم تبریک گفتن اما بازم اشکام سرازیر شدن ... روز تولدم 7/7/90 57 نفر بهم تبریک گفتن! از تک تکشون یه دنیا ممنونم! ذیگه 20 ساله شدم ... افتادم تو سرازیری عمر ... روحم که خیلی وقته پیر شده ... حالا از این به بعد با سرعت بیش تری پیر میشه ... من چرا اینقدر تلخ شدم؟!!!! واقعا چرا؟!!!
*شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنید...ن *تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم ...باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید ...غضب آلود به من كرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتی و هنوز، سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم و من اندیشه كنان غرق در این پندارم كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت **بعدها فروغ فرخزاد جواب حمید مصدق رو اینجوری داده: *من به تو خندیدم چون كه می دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی پدرم از پی تو تند دوید و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه پدر پیر من است من به تو خندیدم تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك دل من گفت: برو چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض تو تكرار كنان می دهد آزارم و من اندیشه كنان غرق در این پندارم كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت **و شعر سوم جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد ازسالها به این دو تا شاعر داده ، خوندنش خالی از لطف نیست : *دخترک خندید و پسرک ماتش برد ! که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده باغبان از پی او تند دوید به خیالش می خواست، حرمت باغچه و دختر کم سالش را از پسر پس گیرد ! غضب آلود به او غیظی کرد ! این وسط من بودم، سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم من که پیغمبر عشقی معصوم، بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق و لب و دندان ِ تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم و به خاک افتادم چون رسولی ناکام ! هر دو را بغض ربود... دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت: " او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! " پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: " مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! " سالهاست که پوسیده ام آرام آرام ! عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز ! جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم، همه اندیشه کنان غرق در این پندارند: این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت*
|
About![]()
سلام. من vooroojak یه دختر به قول اطرافیان شیطون هستم... Archivesهفته دوم آذر 1390هفته سوم آبان 1390 هفته دوم آبان 1390 هفته اوّل آبان 1390 هفته اوّل مهر 1390 هفته چهارم شهریور 1390 هفته سوم شهریور 1390 هفته دوم شهریور 1390 هفته چهارم مرداد 1390 هفته دوم مرداد 1390 هفته دوم تیر 1390 هفته اوّل تیر 1390 هفته چهارم خرداد 1390 هفته سوم خرداد 1390 هفته دوم خرداد 1390 هفته اوّل خرداد 1390 هفته سوم اردیبهشت 1390 هفته دوم اردیبهشت 1390 هفته اوّل اردیبهشت 1390 هفته چهارم فروردین 1390 هفته اوّل فروردین 1390 هفته چهارم اسفند 1389 هفته سوم اسفند 1389 هفته دوم اسفند 1389 هفته اوّل اسفند 1389 هفته چهارم بهمن 1389 هفته سوم بهمن 1389 هفته دوم دی 1389 هفته چهارم آذر 1389 هفته سوم آذر 1389 هفته دوم آذر 1389 هفته اوّل آذر 1389 هفته اوّل آبان 1389 هفته چهارم مهر 1389 هفته سوم مهر 1389 هفته دوم مهر 1389 آرشيو Links
جون داداش فقط یه نگاه |